تبليغاتX
مدرسه ی عشق - عدالت به سبک جدید

روزی شیر تصمیم گرفت که به دنبال شکار برود ، در مسیر برخورد به گرگ که او هم در پی یافتن شکار بود . قرار شد که با هم به شکار بروند و هر چه شکار کردند در آخر تقسیم کنند . در راه روباه نیز با آنها همراه شد . بعد از شکار مطابق قرار ، زمان تقسیم رسید . شیر یک گوزن شکار کرده بود . گرگ یک بز و روباه هم یک خرگوش .

شیر رو کرد به گرگ و گفت : ای گرگ تو به عادل بودن مشهوری پس تقسیم شکار با تو . گرگ هم دست به کار شد و گفت : گوزن را شما شکار کردید و در ضمن نسبت به صید من و روباه بزرگ تر است ، پس مال شماست . بز را من شکار کردم پس عادلانه است که مال من باشد . روباه هم که خرگوش را شکار کرده برای خود او ضمنا اگر چیزی از شکار من باقی ماند میدهم به روباه زیرا ممکن است خرگوش او را سیر نکند . شیر از این نظر و تقسیم کردن گرگ به خشم آمد و با ضربه ای سر را از تنش جدا کرد !!!

سپس شیر رو کرد به روباه و گفت : ای روباه تو به زیرکی مشهوری ، تو تقسیم کن ! روباه چنین تقسیم کرد : خرگوش را من شکار کردم چون کوچک است باشد برای صبحانه ی شما ، گوزن را که شما شکار کردید  مناسب است برای وقت ناهار شما ، بز هم که گرگ بخت بر گشته شکار کرده بود باشد برای وقت شام . من هم به دنبال شکار جدید میروم . شیر از این تقسیم بندی روباه خشنود شد و رو کرد به او و گفت : بارک ا… ، این تقسیم عادلانه را از کی یاد گرفتی ؟ روباه در پاسخ گفت : از سر گرگ بخت برگشته !!!

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 13:13 |