تبليغاتX
مدرسه ی عشق

الا تا چند راحت  آرمیدن ؟                                        نرفته کی توان جایی رسیدن

ندیده کی توان صورت کشیدن؟                                 محمد دیدن و موسی شنیدن

                                       شنیدن کی بود مانند دیدن

خبر آمد که ایران را بهار است؟                                بهارستان پر از مشک  تتارست

فضای پارلمان هم عطر باراست                               بباید لاله از مشروطه چیدن

                                       شنیدن کی بود مانند دیدن

خبر آمد جهان امن و امان شد                                  به رغبت شه مطیع پارلمان شد

به دولت نیز ملت توامان شد                                  گذشت آن ظلم و قتل و سر بریدن

                                      شنیدن کی بود مانند دیدن

جهان روشن از انوار مجلس                                بود روح اقدس معمار مجلس

به اطراف در و دیوار مجلس                               بباید عنکبوت آسا تنیدن

                                    شنیدن کی بود مانند دیدن

بحمدالله ز قید ظلم رستیم                                   سر دیو جهالت را شکستیم

به طوف پارلمان احرام بستیم                            چو وحشی باید از ظلم رمیدن

                                  شنیدن کی بود مانند دیدن

خبر امد که شد دوران ملت                              خلاص از دست مستبد شد جان ملت

فنا گشتند سلاخان ملت                                   نداند گرگ بر بره پریدن

                                 شنیدن کی بود مانند دیدن

خبر آمد  که ظالم از جهان رفت                     از استبداد هم نام و نشان رفت

حدیث داغ و شلاق از میان رفت                   نداند گربه به بر دنبه جهیدن

                                    شنیدن کی بود مانند دیدن

نبای زد به سر افسار الله                                       نباید رفت زیر بار والله   

نباید شد خر اغیار والله                                         چه خوش بی روح انسانی دمیدن                   

                                شنیدن کی بود مانند دیدن

شها تریاک جای قند تا کی ؟                         به دزدان و دغل پیوند تا کی ؟

به قران بی جهت سوگند تا کی ؟                    نصیحت باید از اشرف شنیدن .

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 14:7 |
الیوم اکملت لکم دینکم
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:59 |

مقایسه مختصر جامعه ایران با جوامع پیشرفته غربی نکات بسیاری را به ذهن انسان متبادر می کند که بحث در مورد آن خالی از لطف نیست. بی شک مهمترین نهاد شکل دهنده خصوصیات یک جامعه، بعد از خانواده، نهاد آموزش و پرورش است. این آموزش و پرورش است که لایه های مختلف جامعه بر اساس فعالیت آن شکل می گیرد.در ایالات متحده آمریکا معلمی جزء مهمترین مشاغل است. اهمیت این موضوع از آنجا مشخص می شود که بدانیم معلمی در آمریکا یکی از مشاغل پر درآمد محسوب می شود. در مدارس آمریکا دانش آموزان بر اساس سن، مقطع  و آمادگی ذهنی ، آموزش های مختلفی می بینند و مهمتر اینکه آموزش تنها مختص به یاد دادن ریاضیات، ادبیات، علوم تجربی و .... نیست بلکه معلم وظیفه دارد مسائل مهم دیگری را به دانش آموزان انتقال دهد تا این آموزشها سرلوحه رفتار، گفتار و به طور کلی زندگی آنها قرار گیرد . 

در جوامع پیشرفته، دانش آموز به خوبی می آموزد که وظیفه او در قبال قوانین، جامعه و کشورش چیست و به چه مسائلی باید پایبند باشد تا در نقطه مقابل جامعه و کشور حقوقی را که به او تعلق دارد به رسمیت شناخته و به آن پایبند باشند. این آموزشها در حدی کامل و جامع است که یک دانش آموز پس از دریافت دیپلم، آمادگی کامل دارد تا وارد بازار کار و اجتماع شده و نقشش را به خوبی ایفا کند. آموزش و پرورش شخصیت را در بنیاد سیستم مدرسه‌ای ایالات متحده می‌توان یافت و همیشه به‌عنوان بخش جدایی ناپذیر آموزش، مد نظر بوده است. این در حالی است که در کشور ما بواسطه مشکلاتی که در آموزش و مهمتر از آن پرورش وجود دارد حتی فارغ التحصیلان دانشگاه ها نیز تصور درستی از وظایف خود ندارند.

اگر بپذیریم که ابعاد شخصیتی هر انسان در 5 تا 15 سال اول زندگی شکل می گیرد، به خطیر بودن وظیفه معلمان در این خصوص پی می بریم. چرا که معلم بعد از مادر و پدر، می تواند نزدیکترین ارتباط را با دانش آموز برقرار کرده و سهم بزرگی در شکل دهی به روش زندگی اشخاص داشته باشد.

به اعتقاد من معلمان در کشور ما به دلایل بسیاری به خصوص عدم رضایت از میزان حقوق و مزایا، بخش هایی از وظایف خود را بدرستی و یا به طور مطلوب انجام نمی دهند که این خود باعث تربیت ناصحیح بخشی از جمعیت در حال رشد کشور شده است.با این وجود مقصر دانستن، تنها، معلمان بی انصافی است و در این میان ضعف مشهود نظام وسیستم آموزشی، فقر فرهنگی ناشی از مشکلات اقتصادی در خانواده ها و تاثیر آن بر تربیت فرزندان و بسیاری از مشکلات دیگر، همه و همه مزید برعلت شده که در جامعه ایران تربیت نیروی انسانی به شکل صحیح خود صورت نپذیرد و  در شرایط حاضر بازدهی لازم را نداشته باشند. در سال 1989  رئیس جمهور جرج بوش  در واکنش به نتایج مطالعاتی که نشان دهنده ضعف سیستم آموزشی کشور و تاثیر آن بر اقتصاد کشور بود، فرمانداران ایالات را منجمله بیل کلینتون از آرکانزاس به نخستین نشست آموزش و پرورش دعوت کرد، هدف این نشست یافتن راهی برای افزایش پیشرفت‌های آکادمیکی بود طوری که دانش آموزان ایالات متحده بتوانند در اقتصاد جهانی رقابت کنند. نتیجه این نشست، تعهد نامه‌ای به نام «اهداف 2000» با مشارکت فرمانداران بود که به منظور بهبود آموزش و پرورش ایالات متحده از طریق یک سری اهداف آموزشی که تا سال 2000 باید تحقق می‌یافتند، بود.

در سال 1999 برنامه ها  بر روی  ارتقاء کیفیت تدریس معلمان متمرکز شد. رهبران سیاسی و صاحبان مشاغل و مسئولین آموزشی اکنون در جستجوی راه‌هایی جهت آماده نمودن هر چه بهتر معلمان و هم‌سو کردن آموزش حرفه‌ای با استاندارد‌ها هستند. آن‌ها در حال هم‌کاری با مدارس آموزشی که درجات با تراز لیسانس می‌دهد، هستند تا به‌توانند منابعی را که معلمان آینده را قادر به در اختیار داشتن شرایط اجرای استاندارد‌ها می‌سازد، فراهم کنند و ایالت‌ها برای به خدمت گرفتن بهترین و پر نشاط‌ترین معلمان بویژه در ریاضی، علوم و کامپیوتر، در حال رقابت هستند و جالب است بدانید قانون گذاران ایالت‌ها با اعطای بورس، وام، مسکن و پاداش‌هایی به معلمان برگزیده، در حال رقابت هستند. اخیراً فرماندار گری دیویس از کالیفرنیا، در یک موضع تحول گرایانه، پیشنهاد کرد که معلمان از دادن مالیات بر درآمد‌های ایالتی معاف شوند. هنوز هم با این‌که آن‌ها سعی در استخدام معلمان جدید دارند، مسئولین ایالتی به دنبال افزایش کیفیت تدریس از طریق گرفتن آزمون‌های صلاحیت از کاندیدا‌های تدریس و در خواست آموزش حرفه‌ای معلمان مجرب، هستند. در نهایت کیفیت تدریس برای توفیق اصلاحات بر پایه استاندارد‌ها حیاتی است.

در شرایط حاضر انجام اصلاحاتی از این دست در سیستم بیمار آموزش و پرورش ایران امری ضروری به نظر می رسد و می توان با الگو برداری از تجربه های موفق سایر کشور ها در این زمینه امید داشت که اصلاح سیستم آموزش و پرورش بتواند موجبات پیشرفت علمی، اقتصادی و فرهنگی کشور را فراهم آورد.

 

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:56 |
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:51 |
 

حاج قربان علی سلام علیک

پسر جان علی سلام علیک

 

نام بنده غلام می باشد

خدمتم هم تمام می باشد

 

رشته ام هست کارگردانی

ولی از منظر مسلمانی

 

چند سالی است در بلاد فرنگ

طی یک ارتباط تنگاتنگ

 

با اجانب شبانه محشورم

چه کنم از بلاد خود دورم

 

دشمنم با سکانس های لجن

مرگ بر سینمای مستهجن

 

راستی از دهاتمان چه خبر

از رفیقان لاتمان چه خبر

 

گاوها و خرانتان خوبند؟

همسر و دخترانتان خوبند

 

چه خبر از نگار من گلنار

لعبتی زیر چادر گلدار

 

یاد  آن چشم های نیلی او

طعم لب های زنجفیلی او….

 

اخوی ها چطور می باشند

باز هم تخم کینه می پاشند؟

 

عمه ها خاله ها همه خوبند

گاو و گوساله ها همه خوبند

 

راستی حال درد سر دارید

از سیاست شما خبر دارید ؟

 

از شب و شعر و شاعری چه خبر؟

راستی از جزایری چه خبر؟

 

نان سر سفره ها فرستادند

راستی پول نفت را دادند؟

 

کسی آنجا نیوز می خواند

افتخاری هنوز می خواند ؟

 

خادم این بار کشتی اش رابرد

حسنی کوله پشتی اش را برد ؟

 

رفته آیا به سمت بهبودی

حرکات سهیل محمودی    !

 

*

 

درج این نکته هست قابل ذکر

نیستم بنده هیچ روشنفکر

 

گرچه من چارقل نمی خوانم

شاملو هم به کل نمی خوانم

 

شعراهل قبور هم ایضا

بوف بینا و کور هم ایضا

 

من مجلات زرد می خوانم

من سگ ول نگرد می خوانم

 

کار کی با براهنی داریم

ما که نسرین ثا منی داریم

 

خاتمی ماتمی مرا سننه

یا کیارستمی مرا سننه

 

گاه و بیگاه سینما بد نیست

اندکی حاتمی کیا بد نیست

 

سینمای یه قل دو قل خوب است

ایرج قادری به کل خوب است

 

رشته ی من زبیخ و بن الکی است

عشق من سینمای ده نمکی است

 

جان من حرف مفت را ول کن

فکرما باش و فکراین دل کن

 

چه قدر صاف و ساده اید هنوز

شوهرش که نداده اید هنوز

 

پس پریشب باهاش چت کردم

جان قربان علی غلط کردم

 

به خدا وب نداشتیم اصلا

عربی می نگاشتیم اصلا

 

انت فی قلبی ایها الگلنار

فقنا ربنا عذاب النار

 

حبک فی عروق در جریان

همه حتی الورید و الشریان

 

انت فی چادری شبیه هلن

فتشابه به صوفیای لورن

 

عشق ما هست سمعی و بصری

به خدا عین حوزه ی هنری

 

من هم اینجا به کار مشغولم

در پی جمع کردن پولم

 

رانت خواری نمی کنم اصلا

خرده کاری نمی کنم اصلا

 

گرچه این سرزمین پراز کفر است

به خدا آک مانده ام در بست

 

یادتان هست در شلوغی ها

با زنان دست داد آن آقا ؟

 

همه جا داشت بل بشو می شد

مملکت داشت زیر و رو می شد

 

گرچه این زن عزیز شد دستش

ولی آن مرد جیز شد دستش

 

نامه اینجا به بعد شطرنجی است

به گمانم که قا فیه گنجی است …!

 

*

 

بگذریم از دهات می گفتیم

از خر مش برات می گفتیم

 

 

 

راستی جان علی خرش زایید

کل حسن زن برادرش زایید؟

 

چه خبر از صفای گندمزار

نه ولش کن دوباره از گلنار

 

بنویسیم و حال و حول کنیم

وقت آن است ما قبول کنیم

 

مملکت زوج خوب می خواهد

زن و مردی بکوب می خواهد

 

دست در دست هم نهند زیاد

میهن خویش را کنند آباد

 

هی به همدیگر اعتماد کنند

جمعیت را فقط زیاد کنند

 

بعد هم با جناب عزراییل

بشتابند سوی اسراییل

 

همه در دست شاخ افریقا

یورش آرند سمت امریکا

 

هرکجا که صلاح می دانند

میخ اسلام را بکوبانند

 

غرض از این بیاض طولانی

دو کلام است و نیک می دانی

 

مادرم می رسد به خدمتتان

هم سلامی و هم زیارتتان

 

گفته ام حلقه ای بیارد او

سنگ بر بافه ای گذارد او

 

تا غلام از فرنگ برگردد

مهر گلنار بیشتر گردد

 

چند خطی برای من کافی است

حاج قربان زیاده عرضی نیست ….

 

*

 

 

 

 

اول نامه ام به نام خدا

هست قربان علی غلام خدا

 

جانم اینجا که نامش ایران است

کارگردان شدن که آسان است

 

ای جوان جعلق بیعار

رفته ای در دیار استکبار؟

 

با توام ای جوان دختر باز

پسر صادق سماور ساز

 

ازهمان ابتدا شناختمت

تو بگو از کجا شناختمت

 

نامه ات چون نداشت بسم الله

گفتم این هست کافری گمراه

 

تو اگر شاملو نمی خوانی

اسم اورا چطور می دانی

 

اسم اورا نبر که کافربود

تو گمان می کنی که شاعر بود

 

گرکه مهمان به خانه ارد او

دشنه در دیس می گذارد او

 

جان من میهمان حبیب خداست

تازه او اسم خانمش آیداست

 

توی ایران ادیب خیلی هست

مثلا مهدی سهیلی  هست

 

آن همه شعرهای با مفهوم

نوربارد به قبر آن مرحوم

 

تو درآن سوی تنبلی کردی

انقلابات مخملی کردی

 

با توام ای جوان مسئله دار

دست از روستای ما بردار

 

درس پر زرق و برق می خوانی

رفته ای غرب و شرق می خوانی

 

تربیت رفته پاک از یادت

حاجی ام هست جد و ابادت

 

من همان مشتی ام و می باشم

من به زخمت نمک نمی پاشم

 

حیف گلنار من که با توی خر

بشود در فرنگ هم بستر

 

رفته ای توی " روم" نصف شبی

تازه بلغور می کنی عربی

 

من از این روستا اگر برهم

عربی هم به تو نشان بدهم

 

می فرستم تو را به رسم ادب

هدیه ی کوچکی مناسب شب

 

می گذارم به جعبه ای گلدار

چند صابون خوشگل گلنار

 

هیچ جایت نمی زند شوره

هست این هدیه چند منظوره

 

راستی دختر چو دسته گلم

تر گل و ورگل و تپل مپلم

 

فکر یک اب و نان بهتر کرد

رفت از این روستا و شوهر کرد !

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 12:27 |
بهار عمر، جوانى است مغتنم دارش
كه اين بهار ز پى، محنت خزان دارد
امين ميرهادى


به پيرى قدرِ شب‏هاى جوانى مى‏شود ظاهر
سپيدى‏هاى كاغذ مى‏كند روشن سياهى را
مايل دهلوى


تازه جوانى ز سرِ ريشخند
گفت به پيرى كه كمانت به چند؟
پير بخنديد و بگفت اى جوان
چرخْ تو را نيز كند چون كمان
عبدالعظيم خان قريب


خميده پشت از آن دارند پيران جهانْ ديده
كه اندر خاك مى‏جويند ايام جوانى را
مكتبى


ز روزگار جوانى خبر چه مى‏پرسى
چو برق آمد و چون ابر نوبهاران رفت
صائب تبريزى


دريغ فرّ جوانى، دريغ عمر لطيف
دريغ صورت نيكو، دريغ حسن
جمال كجا شد آن همه خوبى؟ كجا شد آن همه عشق
كجا شد آن همه نيرو؟ كجا شد آن همه حال
كسايى مروزى

تبه كردم جوانى تا كنم خوش زندگانى را
چه سود از زندگانى چون تبه كردم جوانى را
حبيب يغمايى


جوانى شمع ره كردم كه يابم زندگانى را
نجستم زندگانى را و گم كردم جوانى را
شهريار تبريزى
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 11:1 |
 

تب خال گذشته از درد بسیار بد منظره است . و شکوفایی آن روی لبها و صورت برخی از آدمهای حساس را از خارج شدن از منزل و معاشرت با دیگران باز می دارد .امیدواریم کمتر دچار این مشکل شوید . ولی اگر مبتلا شدید می توانید به این توصیه ها عمل کنید .

وجود برخی از افراد در ادارات و مدیریت مدارس هم بسیار بد منظره است و شکوفایی و به وجود آمدن

آنها در آموزش و پرورش برخی از آدمها را از حضور در فعالیت های آموزش و پرورش باز می دارد

 و یا اینکه به طور بودن در این محیط را بسیار سنگین و سخت برای خود می بینند . امیدوارم کمتر دچار

این مشکل شوید ! ولی ...

تب خال حاوی ویروس های ساده ای است که معمولا در اثر تماس مستقیم با ترشح های دهانی منتقل می شوند . تب خال ها معمولا روی لب ها ظاهر می شوند اما این لکه های کوچک می توانند در داخل دهان نیز به وجود آیند و باعث زخم های دردناکی شوند

تب خال های آموزش و پرورش نیز ویروس های ساده ای دارند . خدا اصحاب پاورچین را حفظ کند که

برای ما ایرانیان لغتی به نام پاچه خواری اختراع کردند . الغرض ! این تب خال ها نیز ویروس خود را

 در اثر تماس مستقیم منتقل می کنند و معمولا هم در ادارات و مدیریت مدارس دیده می شوند . اما

 گاهی هم در بین جمع معلمان خودشان که نه جاسوسانشان حضور دارند که باعث ایجاد زخم های

 درد ناکی می شوند . از جمله با تو چنان می کنند که دیگر از آنها تقاضای گروه و در صد تشویقی

 نکنی . حالا هی برو پشت سرشان منبر ! 

بعضی اوقات تب خال باعث سوزش لب ها ریزش آب دهان گلو درد و تورم غده ها می شود . در بعضی موارد هم هیچ غلائمی ندارند .

اجازه بدهید فعالیت های تب خالان آموزش و پرورش را در این قسمت به دلیل وجود مسائلی که ممکن

است از آن بوی ترویج فساد ! بیاید سانسور کنم . تو خودت می توانی علائم را حدس بزنی ! 

این ویروس ها می توانند ماه ها یا حتی سال ها به صورت نهفته در پوست باقی بمانند و گاه گاه در پاسخ به واکنش هایی مثل فشار عصبی سرماخوردگی یا آفتاب سوختگی ظاهر شوند . در بیشتر موارد طی ۷تا ۱۰ روز درمان می شود .

تب خال های آموزش و پرورش نیز با تغییر مدیریت ها یا جناح ها نهفته می شوند . آنها سال ها صبر

 می کنند تا خط سیاسی حاکم بر ادارات عوض شود پس ناگهان ظاهر می شوند . متاسفانه این

 تب خال ها اصلا درمان ندارند و هر دو جناح راست و چپ از آنها به یک اندازه ضرر دیده اند .

توصیه های زیر به درمان تب خال کمک می کند :

۱- برای تسکین درد از یخ استفاده کنید . ممکن است پزشک یک محلول موضعی یا استافینوفن تجویز کند .

۲- از کرم ضد آفتاب استفاده کنید .

۳- از ظروف مشترک استفاده نکنید .

۴-اگر تب خال اسباب دردسر شماشد می توانید از پزشک بخواهید تا یک داروی ضد ویروس برای شما تجویز کند . 

 توصیه ها :

۱- درد تب خال ها درمان ندارد . برخی از افراد بسیار آشنا داشتن  را توصیه می کنند .

۲- از کلمات تملق آمیز استفاده کنید . (نکنید)

۳- چاره ای ندارید . بی خود کردید به آموزش و پرورش آمدید . حالا تازه می خواهید حقوقتان هم

 مشترک شود . از تحقیق و تفحص مجلس بررسی حقوق مدیران سطح بالای آموزش و پرورش بود .

۴- هیچ دارویی لازم ندارید . سرتان را کمی تا قسمتی به دیوار بکوبید .

توصیه کلی به مبتلایان به تب خال از هر نوع و هر جنس

اگر با اولین نشانه ی تب خال سرتان را خیلی محکم به دیوار زدید به طور کلی از عود کردن آن برای همیشه جلوگیری می کنید .

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 9:31 |

روزی شیر تصمیم گرفت که به دنبال شکار برود ، در مسیر برخورد به گرگ که او هم در پی یافتن شکار بود . قرار شد که با هم به شکار بروند و هر چه شکار کردند در آخر تقسیم کنند . در راه روباه نیز با آنها همراه شد . بعد از شکار مطابق قرار ، زمان تقسیم رسید . شیر یک گوزن شکار کرده بود . گرگ یک بز و روباه هم یک خرگوش .

شیر رو کرد به گرگ و گفت : ای گرگ تو به عادل بودن مشهوری پس تقسیم شکار با تو . گرگ هم دست به کار شد و گفت : گوزن را شما شکار کردید و در ضمن نسبت به صید من و روباه بزرگ تر است ، پس مال شماست . بز را من شکار کردم پس عادلانه است که مال من باشد . روباه هم که خرگوش را شکار کرده برای خود او ضمنا اگر چیزی از شکار من باقی ماند میدهم به روباه زیرا ممکن است خرگوش او را سیر نکند . شیر از این نظر و تقسیم کردن گرگ به خشم آمد و با ضربه ای سر را از تنش جدا کرد !!!

سپس شیر رو کرد به روباه و گفت : ای روباه تو به زیرکی مشهوری ، تو تقسیم کن ! روباه چنین تقسیم کرد : خرگوش را من شکار کردم چون کوچک است باشد برای صبحانه ی شما ، گوزن را که شما شکار کردید  مناسب است برای وقت ناهار شما ، بز هم که گرگ بخت بر گشته شکار کرده بود باشد برای وقت شام . من هم به دنبال شکار جدید میروم . شیر از این تقسیم بندی روباه خشنود شد و رو کرد به او و گفت : بارک ا… ، این تقسیم عادلانه را از کی یاد گرفتی ؟ روباه در پاسخ گفت : از سر گرگ بخت برگشته !!!

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 13:13 |
کارمندی نامه‌ای به رئیس خود نوشت و تقاضای اضافه کارکرد رئیس در ذیل نامه‌ او چنین پاسخ داد : آقای عزیز! هرسال 365 روز دارد و شما هر روز به طور متوسط 6 ساعت کار می‌کنید یعنی یک چهارم سال که عبارت است از 92 روز هر هفته یک روز جمعه دارد که در سال می‌شود 52 جمعه و باقی می‌ماند 40 روز پنجشنبه‌ها دو ساعت زودتر مرخص می‌شوید که در سال تقریباً 4 روز می‌شود و می‌ماند 36 روز. هر سال حدود 16 روز به مناسبت جشن یا عزاداری تعطیل رسمی است و بدین ترتیب می‌ماند 20 روز سالی لااقل 15 روز مرخصی می‌گیرید که باقی می‌ماند 5 روز و هر سال 5 روز بدون شک مریض می‌شوید که باقی می‌ماند صفر. بنابراین از روی حساب و منطق ملاحظه می‌کنید که در طول سال هیچ کاری نمی‌کنید آیا با این ترتیب باز هم مطالبه اضافه کار دارید؟

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 13:0 |
درمجالي كه برايم باقي ست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس كنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
وسراينده ي عشق
آفريننده ي ماست
مهربانيست كه مارا به نكويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديك،زيبا و بزرگ
دوزخي دارد- به گمانم
كوچك وبعيد
در پي سودا نيست
كه ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره ي رحمت اوست
در مجالي كه برايم باقي است
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه خرد را با عشق
علم را با احساس
ورياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس كنند
لاي انگشت كسي
قلمي نگذراند
ونخوانند كسي را حيوان
و نگويند كسي را كودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر و غايب بكند
وبه جز ايمانش
هيچ كس چيزي را حفظ نبايد بكند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب ها خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
كه به جاي مغز، دل ها را تسخير كند
از كتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در كلاس انشا
هر كسي حرف دلش را بزند
غير ممكن را از خاطره ها محو كنند
تا كسي بعد از اين
باز همواره نگويد ، هرگز
و به آساني همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تكرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن وبرگشتن از قله ي كوه
وعبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبيعت را در جنگل سبز
مشق شب اين باشد
كه شبي چندين بار
همه تكرار كنيم
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه وآدم شده ايم
درمجالي كه برايم باقي است
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس كنند
وبگويند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 8:9 |