تبليغاتX
مدرسه ی عشق
 

تب خال گذشته از درد بسیار بد منظره است . و شکوفایی آن روی لبها و صورت برخی از آدمهای حساس را از خارج شدن از منزل و معاشرت با دیگران باز می دارد .امیدواریم کمتر دچار این مشکل شوید . ولی اگر مبتلا شدید می توانید به این توصیه ها عمل کنید .

وجود برخی از افراد در ادارات و مدیریت مدارس هم بسیار بد منظره است و شکوفایی و به وجود آمدن

آنها در آموزش و پرورش برخی از آدمها را از حضور در فعالیت های آموزش و پرورش باز می دارد

 و یا اینکه به طور بودن در این محیط را بسیار سنگین و سخت برای خود می بینند . امیدوارم کمتر دچار

این مشکل شوید ! ولی ...

تب خال حاوی ویروس های ساده ای است که معمولا در اثر تماس مستقیم با ترشح های دهانی منتقل می شوند . تب خال ها معمولا روی لب ها ظاهر می شوند اما این لکه های کوچک می توانند در داخل دهان نیز به وجود آیند و باعث زخم های دردناکی شوند

تب خال های آموزش و پرورش نیز ویروس های ساده ای دارند . خدا اصحاب پاورچین را حفظ کند که

برای ما ایرانیان لغتی به نام پاچه خواری اختراع کردند . الغرض ! این تب خال ها نیز ویروس خود را

 در اثر تماس مستقیم منتقل می کنند و معمولا هم در ادارات و مدیریت مدارس دیده می شوند . اما

 گاهی هم در بین جمع معلمان خودشان که نه جاسوسانشان حضور دارند که باعث ایجاد زخم های

 درد ناکی می شوند . از جمله با تو چنان می کنند که دیگر از آنها تقاضای گروه و در صد تشویقی

 نکنی . حالا هی برو پشت سرشان منبر ! 

بعضی اوقات تب خال باعث سوزش لب ها ریزش آب دهان گلو درد و تورم غده ها می شود . در بعضی موارد هم هیچ غلائمی ندارند .

اجازه بدهید فعالیت های تب خالان آموزش و پرورش را در این قسمت به دلیل وجود مسائلی که ممکن

است از آن بوی ترویج فساد ! بیاید سانسور کنم . تو خودت می توانی علائم را حدس بزنی ! 

این ویروس ها می توانند ماه ها یا حتی سال ها به صورت نهفته در پوست باقی بمانند و گاه گاه در پاسخ به واکنش هایی مثل فشار عصبی سرماخوردگی یا آفتاب سوختگی ظاهر شوند . در بیشتر موارد طی ۷تا ۱۰ روز درمان می شود .

تب خال های آموزش و پرورش نیز با تغییر مدیریت ها یا جناح ها نهفته می شوند . آنها سال ها صبر

 می کنند تا خط سیاسی حاکم بر ادارات عوض شود پس ناگهان ظاهر می شوند . متاسفانه این

 تب خال ها اصلا درمان ندارند و هر دو جناح راست و چپ از آنها به یک اندازه ضرر دیده اند .

توصیه های زیر به درمان تب خال کمک می کند :

۱- برای تسکین درد از یخ استفاده کنید . ممکن است پزشک یک محلول موضعی یا استافینوفن تجویز کند .

۲- از کرم ضد آفتاب استفاده کنید .

۳- از ظروف مشترک استفاده نکنید .

۴-اگر تب خال اسباب دردسر شماشد می توانید از پزشک بخواهید تا یک داروی ضد ویروس برای شما تجویز کند . 

 توصیه ها :

۱- درد تب خال ها درمان ندارد . برخی از افراد بسیار آشنا داشتن  را توصیه می کنند .

۲- از کلمات تملق آمیز استفاده کنید . (نکنید)

۳- چاره ای ندارید . بی خود کردید به آموزش و پرورش آمدید . حالا تازه می خواهید حقوقتان هم

 مشترک شود . از تحقیق و تفحص مجلس بررسی حقوق مدیران سطح بالای آموزش و پرورش بود .

۴- هیچ دارویی لازم ندارید . سرتان را کمی تا قسمتی به دیوار بکوبید .

توصیه کلی به مبتلایان به تب خال از هر نوع و هر جنس

اگر با اولین نشانه ی تب خال سرتان را خیلی محکم به دیوار زدید به طور کلی از عود کردن آن برای همیشه جلوگیری می کنید .

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 9:31 |

روزی شیر تصمیم گرفت که به دنبال شکار برود ، در مسیر برخورد به گرگ که او هم در پی یافتن شکار بود . قرار شد که با هم به شکار بروند و هر چه شکار کردند در آخر تقسیم کنند . در راه روباه نیز با آنها همراه شد . بعد از شکار مطابق قرار ، زمان تقسیم رسید . شیر یک گوزن شکار کرده بود . گرگ یک بز و روباه هم یک خرگوش .

شیر رو کرد به گرگ و گفت : ای گرگ تو به عادل بودن مشهوری پس تقسیم شکار با تو . گرگ هم دست به کار شد و گفت : گوزن را شما شکار کردید و در ضمن نسبت به صید من و روباه بزرگ تر است ، پس مال شماست . بز را من شکار کردم پس عادلانه است که مال من باشد . روباه هم که خرگوش را شکار کرده برای خود او ضمنا اگر چیزی از شکار من باقی ماند میدهم به روباه زیرا ممکن است خرگوش او را سیر نکند . شیر از این نظر و تقسیم کردن گرگ به خشم آمد و با ضربه ای سر را از تنش جدا کرد !!!

سپس شیر رو کرد به روباه و گفت : ای روباه تو به زیرکی مشهوری ، تو تقسیم کن ! روباه چنین تقسیم کرد : خرگوش را من شکار کردم چون کوچک است باشد برای صبحانه ی شما ، گوزن را که شما شکار کردید  مناسب است برای وقت ناهار شما ، بز هم که گرگ بخت بر گشته شکار کرده بود باشد برای وقت شام . من هم به دنبال شکار جدید میروم . شیر از این تقسیم بندی روباه خشنود شد و رو کرد به او و گفت : بارک ا… ، این تقسیم عادلانه را از کی یاد گرفتی ؟ روباه در پاسخ گفت : از سر گرگ بخت برگشته !!!

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 13:13 |
کارمندی نامه‌ای به رئیس خود نوشت و تقاضای اضافه کارکرد رئیس در ذیل نامه‌ او چنین پاسخ داد : آقای عزیز! هرسال 365 روز دارد و شما هر روز به طور متوسط 6 ساعت کار می‌کنید یعنی یک چهارم سال که عبارت است از 92 روز هر هفته یک روز جمعه دارد که در سال می‌شود 52 جمعه و باقی می‌ماند 40 روز پنجشنبه‌ها دو ساعت زودتر مرخص می‌شوید که در سال تقریباً 4 روز می‌شود و می‌ماند 36 روز. هر سال حدود 16 روز به مناسبت جشن یا عزاداری تعطیل رسمی است و بدین ترتیب می‌ماند 20 روز سالی لااقل 15 روز مرخصی می‌گیرید که باقی می‌ماند 5 روز و هر سال 5 روز بدون شک مریض می‌شوید که باقی می‌ماند صفر. بنابراین از روی حساب و منطق ملاحظه می‌کنید که در طول سال هیچ کاری نمی‌کنید آیا با این ترتیب باز هم مطالبه اضافه کار دارید؟

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 13:0 |
درمجالي كه برايم باقي ست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس كنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
وسراينده ي عشق
آفريننده ي ماست
مهربانيست كه مارا به نكويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديك،زيبا و بزرگ
دوزخي دارد- به گمانم
كوچك وبعيد
در پي سودا نيست
كه ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره ي رحمت اوست
در مجالي كه برايم باقي است
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه خرد را با عشق
علم را با احساس
ورياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس كنند
لاي انگشت كسي
قلمي نگذراند
ونخوانند كسي را حيوان
و نگويند كسي را كودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر و غايب بكند
وبه جز ايمانش
هيچ كس چيزي را حفظ نبايد بكند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب ها خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
كه به جاي مغز، دل ها را تسخير كند
از كتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در كلاس انشا
هر كسي حرف دلش را بزند
غير ممكن را از خاطره ها محو كنند
تا كسي بعد از اين
باز همواره نگويد ، هرگز
و به آساني همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تكرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن وبرگشتن از قله ي كوه
وعبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبيعت را در جنگل سبز
مشق شب اين باشد
كه شبي چندين بار
همه تكرار كنيم
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه وآدم شده ايم
درمجالي كه برايم باقي است
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس كنند
وبگويند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 8:9 |
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 12:45 |
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد .
يک پسر خوب تا زماني که يک خانم محترم کنارش نشته با سرعت بالاي ? کيلومتر در سال حرکت نميکند .
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از ? به ? ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند.
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد.
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد .
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد .
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند .
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود .
يک پسر خوب دکمه هاي پراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند .
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزد .
يک پسر خوب روزي ?بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند .
يک پسر خوب بيشتر از ? دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)
يک پسر خوب ?ساعت در حمام آهنگ جوادي يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند.
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد .
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند .
يک پسر خوب از سن ?? سالگش از پدرش پول تو جيبي نگرفته و خودش کار ميکند .
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر ??? سالگي خود باشد .
يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايي نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر ?? کامنت او ? عددش متعلق به دختران نيست .(ا ستثناء دارد البته...)
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند .
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو و خشک خود را جر نميدهد .
يک پسر خوب هر روز ساعت ? بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ?:?? سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و براي صبحانه به خانه مي آورد .
يک پسر خوب اگر ? بار مکرراْ براي خريد از خانه يرون رفته و باز هم با يک ليست ? متري مواجه شد غرغر نميکند .
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غدا خوردن مي نمايد .
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد .
يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد.
يک پسر خوب تا قبل از سن ?? سالگي فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند .
يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ?? بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نميکند .
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس ??? تماس حاصل مي کند.
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتنا ميکند.
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به ?? ماه دهانش بوي تلفن نميدهد .
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و ? متر به بالا نميپرد .
يک پسر خوب هيچ گاه بوي عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد .
يک پسر خوب براي رفتن به مراسم خواستگاري لااقل دو عدد ميني بوس تهيه ميکند.
يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاري براي نشان دادن عظمت خانوادگي گذشته از تمامي فاميل هاي درجه ?-?-?-? و الي آخر از آقا رضا بقال محترم محله? حاج علي قصاب محترم و ما بقي کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل مي آورد .
يک پسر خوب براي شروع زندگي مشترک نياز به عشق و محبت دو طرفه نداشته و فط کافيست عمه خانم بزرگ فاميل تائيد کنند دختر شمسي خانم خاله مادرشون دهانش بو نميدهد و شوهر داري بلد است .
يک پسر خوب راي حفظ حرمت فاميل عظيم الشان پا روي عشق و دلش گذاشته و با دختر عموي نافبريده اش که به خواست خدا دماغش به قاعده چماق و هيکلش به سان خرس است مزدوج ميشود .
يک پسر خوب عيد به عيد يادش نمي افتد که بايد دندانهايش را مسواک بزند و اين کار را هر شب انجام ميدهد .
يک پسر خوب در کلاس درس و در حضور تني چند از خانمهاي محترم شستش را تا انتها در دماغ مبارک فرو نميکند و يک چرخش دوراني به آن نميدهد .
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه ? ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند .
يک پسر خوب بجاي سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويي اقتصادي کرده باشد .
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي?وزارت بهداشت? وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد .
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد .
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند .
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد .
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني ?? تا ?? سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
__________________
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:31 |


مواد لازم : چند قاشق بزرگ تفاهم - یک فنجان مدارا - نصف فنجان سعه صدر - سه قاشق مربا خوری شکیبایی- مقداری پودر تسامح مخلوط با پودر گذشت- نصف فنجان صمیمیت - چهار قاشق غذا خوری محبت - مقدار مبسوطی پودر نرم عشق همراه با گرد دلدادگی - نیم کیلو گرم احترام متقابل - چند دانه درشت وفاداری - یک پیمانه حسن نیت - یک لیوان همراهی- دو فنجان خوش قولی - سه فنجان پر روغن شنوایی - دو کاسه صداقت - یک لیوان ادب مخلوط با یک فنجان نزاکت- به اضافه مقدار کافی شکر دلبری ، نمک عطوفت، و ادویه شور و شوق.

طرز تهیه - ابتدا مواد محبت و عشق و دلدادگی و صمیمیت را با هم مخلوط کنید و خوب با همزن مهربانی به همشان بزنید تا مخلوط یک دست و همگنی از صفا و صمیمیت درست شود. سپس چند قاشق تفاهم به آن بیفزایید و پودر تسامح مخلوط با پودر گذشت را به مایه اضافه کنید. بعد ادویه شور و شوق و نمک عطوفت را بر روی مخلوط بریزید و خوب به هم بزنید تا مخلوط خوش چاشنی شود. یک فنجان مدارا و نصف فنجان سعه صدر را به مخلوط اضافه کرده، و سه قاشق مربا خوری شکیبایی را نیز به آن بیفزایید و گرد دلدادگی را روی مخلوط ریخته ، حال مخلوط را در طرف مخصوص طبخ کیک که باید از جنس نسوز نرمش و انعطاف پذیر باشد بریزید و چند دانه درشت وفاداری را به آن اضافه کنید. سپس به مقدار کافی شکر دلبری و یک لیوان ادب مخلوط با یک فنجان نزاکت را به آن اضافه فرمایید. سه فنجان پر روغن شنوایی و دو کاسه صداقت را هم داخل ظرف ریخته و مخلوط را روی شعله ملایم ملایمت گذاشته و برای مدت زمان کافی صبر کنید تا کیک پخته شود و به رنگ طلایی رویا درآید. برای تزیین روی کیک تان هم می توانید از پودر احترام متقابل و مایع رنگی حسن نیت همراه با مواد معطر همراهی و خوش قولی استفاده کنید. حالا دیگر کیک آماده استفاده است و می توانید این کیک دو نفره را همراه همسر خود - برای یک عمر تمام صد و بیست ساله - دو نفری نوش جان بفرمایید و از مزه شیرین و عالی آن تا آخر عمر کیف کنید و لذت ببرید. و اگر هم خواستید دعایش را به جان ما بکنید مانعی ندارد.
__________________
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:20 |
 

مرا هست كفشي ز عصر حجر
كه ميراث مانده ز جد پدر
شريك غمش بوده و شاديش
به پا كرده در جشن داماديش
خدايش بيامرزد آن زنده ياد
كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد
چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز
ز مغزش پريده است برق و فيوز!
بود چون كه جان سخت چون كرگدن
بپوشم به هر گاه و بيگاه من
هر آنچه ز وزنش گويم كم است
كه سنگين چنان كله رستم است
ز پايم بود چند سانتي گشاد
چو پاپوش افراسياب و قباد
مرتب به پايم لخ لخ كند
ندارد چو كف پاي من يخ كند
ز بس خورده اقسام واكس و پماد
مرا رنگ اصلش نيايد به ياد
ولي من ز باباي جنت پناه
شنيدم كه رنگش بوده سياه
بسي نعل خورده است بر تخت آن
شاه سم قاطر پادگان!
به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ
فرو ميرود توي پايم چو سيخ
همي ترسم آخر به جرم قاچاق
كه مامور گردد برايم براق
كه اين جزو آثار تاريخي است
چرا كه خطوط تهش منحني است
اگر عمر باقي است، سال دگر
سپارم من آن را به امواج بحر
كه تا همچو زورق همراه باد
رود گويي اصلا ز مادر نزاد
و يا ميزنم واكس بر رويه اش
گذارم سپس داخل موزه اش...
__________________
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:19 |


اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟
مدرك لیسانسم اينجاست ولي كار كجاست؟
هر كجايي كه من مدرك خود را بردم
پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟
روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند
از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟
پدر دختره تا ديد مرا با فرياد
گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟
خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟
پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟
ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن
بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟
يك عدد بنز مدل 98 دو در
تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟
اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي
برگي پاكي ژن از دكتر و بهيار كجاست؟
هر چه فرياد زدم حرف مرا كس نشنيد
كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟
نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم
توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟
مدرك لیسانس خود را بفروشم به دو پول
ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟
__________________
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:18 |
اهل عرفانم من
اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
برجکی ساخته ام در دل شهر
طبقاتش هفده
همه را پیش فروش بنمودم
پولهایم همه در بانک سوئیس
به امانت باقی است
اهل عرفانم من
سفره نان و پنیری پهن است
مُتلی ساخته ام در نوشهر
باغهایم پر گل
از صدور پسته
جیبهایم سرشار
اهل عرفانم من
دامهایم همه پروارو قشنگ
گاوها رنگ به رنگ
کشت و صنعت دارم
چند هکتار زمین
همه شالیزار است
دختران ِ زیبا
صبح تا شام در آن دشت وسیع
بوته های شالی، درزمین میکارند
اهل عرفانم من
همه در سیر و سفر
از ژاپن تا اتریش
تا فراسوی پکن
خانه کوچک خوبی دارم
دردل شهر پاریس
جایتان بس خالی است
اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
طبع شعری دارم
شعرها گفته ام از عرفانم
همه زیبا و قشنگ
همچو آن ویلایم
که بنا ساخته ام در چالوس
یاکه مانند سگم پشمالو
که بود فِرز و زرنگ
الغرض لقمه نانی باقی است
مردی هستم قانع
اهل عرفانم من ،کارو بارم بد نیست
__________________
+ نوشته شده توسط یوسف طاهری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:15 |